Sunday, September 18, 2005
روزی خواهد رسید

روزی خواهد رسید که از تمام آنچه که زندگی ام را با غصه
و اندوه در هم پیچیده و بارها تمام وجودم را با دلتنگی فرا گرفته
است، چیزی باقی نخواهد ماند.روزی آرامش با آخرین خستگی از راه خواهد رسید
و زمین مادرانه مرا به موطن اصلی ام باز خواهد گرداند.این نه پایان که تولدی دوباره خواهد بود، خواب سبکی که
درآن پیری و پژمردگی به اعماق زمین فرو خواهد رفت
و جوانی و طراوت تنفسی تازه آغاز خواهد کردآن گاه با افکاری دیگر، در طول خیابان ها قدم خواهم زد
و به نجوای جویبارها گوش خواهم داد و بارها و بارها صدای
.آسمان را در هنگام غروب پنهانی خواهم شنید
هرمان هسه

