به شکل خلوت خود

Tuesday, October 11, 2005

غدقن


.بیرون پاییز بود ، دست ما به پاییز نمی رسید .شکوه بیرون کلاس بر ما حرام بود
.سر های ما توی کتاب بود. معلم درس داده بود و گفته بود دوره کنید.نمی شد سر بلند کرد
:تماشای آفتاب تخلف بود و دیدن کاج حیاط جریمه داشت
!از نمره گرفته ، دو نمره کم می شد
.ما دور تا دور کلاس روی نیمکت ها نشسته بودیم و میان اتاق خالی بود
:تخته سیاه جای بدی بود
.ضد نور بود
روی چند شیشه را گرفته بود ، نصف یک درخت را حرام کرده بود
.با تکه ای از آسمان
نوشته روی تخته سیاه خوب خوانده نمی شد : برگ ، مرگ خوانده می شد
.همان روز حسن "خوب" را "چوب" خوانده بود و چوب خوبی از دست معلم خورده بود
...
سهراب سپهری

1 Comments:

Post a Comment

<< Home


 
Type Writer Status Bar
RoboCounter: free web counter
Online Degrees