Tuesday, October 30, 2007
Friday, March 30, 2007
مفهوم جاه طلبي

مي خواهم بدانگونه نقاشي كنم كه مردم را منقلب كند... مي خواهم آنقدر ادامه دهم تا همه از آثارم بگويند. بگويند كه او عميقا حس مي كرد
چيستم من در چشم غالب مردم؟ موجودي بي اهميت، آدمي غير عادي، مردي ناموفق، كسي كه هيچ منزلتي در اجتماع ندارد
مختصر كنم : خفيف تر از خفيف
بسيار خوب! آنگاه است كه مي خواهم كارهايم را ببينند! آن چيزي را كه در قلب مشتعل اين انسان نامانوس هست
بسيار خوب! آنگاه است كه مي خواهم كارهايم را ببينند! آن چيزي را كه در قلب مشتعل اين انسان نامانوس هست
در اين هيچ كس. اين است مفهوم جاه طلبي من: اينكه در من، بيش از خشم، عشق ببينند
ونسان ونگوگ
Saturday, January 27, 2007
اشتباه

شعله مانند بالا آمدن مهتاب آهسته آهسته گسترده تر شد و چهره زن نظافت چي را روشن كرد
نيازي به گفتن نيست كه مرد با خود چه انديشيد: چه زيباست
اما آنچه زن با خود انديشيد چنين بود ، چشمش فقط به دنبال جزيره ناشناخته است
و اين تنها يك نمونه از مواردي است كه مردم نگاهي را در چشم ديگري به اشتباه تعبير مي كنند
(ژوزه ساراماگو (جزيره ناشناخته
Sunday, October 29, 2006
پس از مرگم

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم، كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد بدست كودكي گستاخ و بازيگوش
و او يك ريز و پي درپي
دم گرم خوشش را در گلويم سخت بفشارد
بدينسان بشكند دائم سكوت مرگبارم را
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم، كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد بدست كودكي گستاخ و بازيگوش
و او يك ريز و پي درپي
دم گرم خوشش را در گلويم سخت بفشارد
بدينسان بشكند دائم سكوت مرگبارم را
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
دكتر علي شريعتي
Sunday, July 09, 2006
مرز خواب

همچنان که کسی به من گفت- یادم نمی آید کی- براستی شگفت انگیز است که
وقتی آدم صبح از خواب بیدار می شود تقریبا همیشه همه چیز را درست در
همان جای شب پیش می یابد. زیرا هنگامی که خواب است و خواب می بیند
همان جای شب پیش می یابد. زیرا هنگامی که خواب است و خواب می بیند
، دست کم ظاهرا در حالی ذاتا متفاوت از حال بیداری است و از این رو،
چنانکه آن مرد براستی گفت، حضور ذهن یا بهتر بگوییم تیز هوشی فراوان
چنانکه آن مرد براستی گفت، حضور ذهن یا بهتر بگوییم تیز هوشی فراوان
می خواهد که چون آدم چشم هایش را باز می کند همه چیز توی اتاق را، گویی
، درست در همان جایی بگیرد که شب پیش رها کرده بود .او گفت که به همین
جهت لحظه بیدار شدن خطرناکترین لحظه روز است.هنگامی که آدم بر آن
غلبه کند بی آنکه از جایش گسیخته و ربوده شود، می تواند تمام روز آرام باشد
فرانتس کافکا-محاکمه



